کنارم هستی و اما دلم تنگ میشه هر لحظه
خودت میدونی عادت نیست فقط دوست داشتن محضه
کنارم هستی و باز هم بهونه هامو میگیرم
میگم:وای چقدر سرده میام دستاتو میگیرم
یه وقت تنها نری جایی که از تنهایی میمیرم
از اینجا تا دم درب هم بری دلشوره میگیرم
فقط تو فکر این عشقم تو فکر بودن با هم
محاله پیش من باشی برم سرگرم کاری شم
میدونم که یه وقت هایی دلت میگیره از کارم
روزایی که حواسم نیست بگم خیلی دوست دارم
تو هم مثل منی انگار از این دلتنگی ها داری
تو هم از بس منو میخوای یه جورای خودآزاری
کنارم هستی و انگار همین نزدیکیاست دریا
مگه موهاتو وا کردی که موجش اومده اینجا
قشنگه ردپای عشق بیا بی چتر زیر برف
اگه حاله منــــــــو داری می فهمـــــــی یعنـــــــی چی این حرفـــــــــــ
"منو ببخش"
الهی :
اگر برای آن به سوی تو می آیم ،
که مرا از شعله های دوزخ نجات بخشی ،
بگذار که در آنجا بسوزم ،
و اگر برای آن به سوی تو می آیم ،
که لذت بهشت را به من بخشی ،
بگذار که درهای بهشت به رویم بسته شود ،
اما اگر به خاطر تو به سویت می آیم ،
محبوبم ٬
مرا از خویش مران ،
متبرکم کن تا در کنار زیبایی جاودانه ات
تا ابد لانه کنم .
آمین...
زندگی قصه تلخیست که از آغازش بسکه آزرده شدم چشم به پایانش دارم
روزی که با این دنیای مجازی آشنا شدم برای فرار از تنهاییهام قدم به اینجا گذاشتم
کاملا نا آشنا با این فضا وغریبه غریبه
خواستم تنهاییمو اینجا پر کنم ولی نمیدونستم
تنهاتر میشم یه جورایی تنهایی برام مفهموم
دیگه ای پیدا میکنه
با خودم میگفتم دردامو میگم و هم زبون پیدا میکنم
نه...!
نمیخواستم راهکاری پیدا کنم
نه...!
فقط شنونده ای برای درد تنهاییم داشته باشم
ولی
تنهاتر از قبل شدم طوریکه حالا با خودم میگم
اونموقع دردم یکی بود و تنهایی خودمو بدوش میکشیدم
ویه جوری با اون کنار میامدم اما حالا...!
در عین بودن باید طعم تلخ نبودن و حسرت رو به اجبار بچشی
و بگذاری و بگذری
نمیخوام سرزنش بشم
خود کرده را تدبیر نیست...!!!
وای...!!!
دیگه اینجا هم نمیشه آزاد و رها درد دل کرد
دیگه اینجا و در این فضا هم احساس خفگی میکنم
میگن آدمی به امید زنده اس ولی وقتی امیدی نباشه چی؟!!!
وقتی فقط زنده ای وفقط نفس میکشی چی؟!!!
وقتی داری تو تنهاییات پیر میشی و عذاب میکشی چی؟!!!
وقتی دور و برت پر هستند از آدمای جور واجور رنگی
از سپید و خاکستری و سیاه
اما باز تنهاترین آدم هستی
اونموقع است که بیشتر عذاب بیکسی رو حس میکنی
چون هم زبونی بین اونا نمیبینی
ناشکری نمیکنم
میدونم همیشه اون بالایی هوامو داره چون آفریده خودشم
ولی خب من یه مخلوقم و ضعیف و اراده ای ناتوان دارم
صبرم حدی داره... تحملم آستانه ای داره...
از مردن نمیترسم
ولی
مرگ رو با رفتن عزیزترینم تجربه کردم
وفکر میکنم با رفتن اون همه دنیای من هم بهم ریخت
فکر نمیکردم اینطور بشه و اوضاع زندگیم اینقدر نابسامان بشه
ولی شد... خیلی هم بد وضعی شد
رفتنش روی همه چیز اثر گذاشت و داغون شد زندگی و خودم داغونتر
اطرافیان چهره دیگرشون رو آروم آروم دارن نشون میدن و چه بد منظر و زشت
هر روز بیشتر در پیله انزوا و سکوت فرو میرم و از عالم و آدم دور میشم
با تنهاییهای جدیدم بیشتر خو میگیرمو متنفر میشم از این وابستگیهای عاطفی دروغین
که همه از روی مصلحت اندیشی برای خودشون هست
که تهو آور و مشمئز کننده هست
حالا از طرف هرکس که میخواد باشه
از نزدیکترین فرد خانواده تا اون که دورترین فامیل هست
وای وای وای
از همه چیز و همه کس خسته ام
همیشه فکر میکردم تو اوج درد و ناراحتی و گرفتاری
فقط اعضای خانواده هستن که به دادت میرسن و کمکت میکنن
ولی برای زندگی ما مثل اینکه این اتفاق فقط مال فیلمهاست
ای وای ای وای از این دنیا داریم میبینیم که دنیا ارزش این جار وجنجالها رو نداره
ولی بازم ...مهم نیست میگذره...اما زخمش همیشه میمونه...
همیشه ام تنهایی بد نیست مثل حالا که خیلی بهش احتیاج دارم
واصلا دلم نمیخواد کسی اونو ازم بگیره دلم میخواد بمونم در تنهایی خودم
خودم باشمو خدای خودم
که هیچوقت دستمو رها نکرده همیشه تحت هر شرایطی
مواظب و مراقبم بوده خدایا اگه گلایه ای بود از گذر عمر ببخش دلم گرفته بود .......
قضا و قدر
میهمانان نا خوانده
خانه سرنوشت من
روزگارم را
بر خلاف آرزوهایم نوشتند
مهره زندگی را
به دست تقدیر سپردند
او چه بی رحم مهره را
پرتاب کرد
خانه آرزوهایم را
در حسرت به عبث پوچ کرد
و
چه نا امید
عشق
دستان نوازشگرش
از من دور شد
چشمامو می بندم یادم بره رفتی
یادم بره بی تو گم میشه خوشبختی
چشمامو می بندم حتی تو بیداری
سردرگمم از این روزهای تکراری
دلتنگی می گیره تموم دنیامو
کسی نمی فهمه بعد تو حرفامو
دیگه نگات به انتظارم نیست
این جا کسی دیگه کنارم نیست
تصویر درد و مه، اشکای پنهونی
ما دیگه تو دنیا با هم نمی مونیم
چشمامو می بندم حتی تو بیداری
سردرگمم از این روزهای تکراری
دلتنگی می گیره تموم دنیامو
کسی نمی فهمه بعد تو حرفامو
آسمان دلم ابریست...
ستاره های دلم در پشت ابر دلتنگی به انتظار طلوع میباشند.
طلوعی غیر ممکن...
ماه هم دیگر در آسمان من رخ نمی نماید.
کاش زندگی جور دیگر بود...
میخواهم بمانم...
تا ابد...
تا این طلوع غیر ممکن در رویاهایم به وقوع بپیوندد.
از این راهرو یک نفر رد شده ، که عطرش همونه که تو میزنی
برای به زانو درآوردنم ، تو از مرگ حتی جلو میزنی
از این راهرو یک نفر رد شده ، مثل وقتایی که تو ناراحتی
نفس میکشم با تمام وجود ، عجب عطر خوبی زده لعنتی
یه جوری دلم تنگ میشه برات ، محاله بتونی تصور کنی
گمونم نمیتونی حتی خودت ، جای خالیتو تو دلم پر کنی
صدات میکنم تا همه بشنون ، جواب صدام غیر پژواک نیست
من اونقدر شکستم حس می کنم که ، هیچ ارتفاعی خطرناک نیست
یه جوری دلم تنگ میشه برات ، محاله بتونی تصور کنی
گمونم نمی تونی حتی خودت ، جای خالیتو تو دلم پر کنی
خيلي وقته ديگه بارون نزده
رنگ عشق به اين خيابون نزده
خيلي وقته ابري پرپر نشده
دل آسمون سبکتر نشده
مه سرد رو تن پنجره ها
مثل بغض توي سينه منه
ابر چشمام پر اشکه اي خدا
وقتشه دوباره بارون بزنه
خيلي وقته که دلم براي تو تنگ شده
قلبم از دوري تو بدجوري دلتنگ شده
بعد تو هيچ چيزي دوست داشتني نيست
کوه غصه از دلم رفتني نيست
حرف عشق تو رو من با کي بگم
همه حرفا که آخه گفتني نيست
خيلي وقته که دلم براي تو تنگ شده
قلبم از دوري تو بدجوري دلتنگ شده
آخ خ خ خ خ خ خ خ خ ....
خیلی دلم گرفته...
خیلی دلتنگ هستم...
دلم تنگه...
برای بودنش...
برای داشتنش ...
برای خواستنش...
ولی............................
وای از دنیا و بازی هاش...
اما بازم شکرت خدا...
راضی هستم به رضای تو...
با حس عجیبی ، با حال غریبی دلم تنگته
پر از عشق و عادت ، بدون حسادت دلم تنگته
گله بی گلایه ، بدون کنایه دلم تنگته
پر از فکر رنگی ، یه جور قشنگی دلم تنگته
تو جایی که هیشکی ، واسه هیشکی نیستو ، همه دل پریشن!
دلم تنگه تنگه ، واسه خاطراتت ، که کهنه نمیشن
دلم تنگه تنگه برای یه لحظه ،کناره تو بودن
یه شب شد هزار شب ، که خاموش و خوابن چراغای روشن
منه دل شکسته ، با این فکر خسته دلم تنگته
با چشمای نمناک ، تر و ابری و پاک دلم تنگته
ببین که چه ساده ، بدون اراده دلم تنگته!
مثله این ترانه ، چقدر عاشقانه دلم تنگته
دلم تنگته …
یه شب شد هزار شب ، که دل غنچه ی ما ، قرار بوده واشه
تو نیستی که دنیا ، بسازم نرقصه ، به کامم نباشه
چقدر، منتظرشم ، که شاید از این عشق ، سراغی بگیری!
کجا ، کی ؟ کدوم روز؟ منو با تمام دلت میپذیری؟!
منه دل شکسته ، با این فکر خسته دلم تنگته
با چشمای نمناک ، تر و ابری و پاک دلم تنگته
ببین که چه ساده ، بدون اراده دلم تنگته!
مثله این ترانه ، چقدر عاشقانه دلم تنگته
دلم تنگته …